اگر دوباره شروع میکردیم، این کارها را انجام نمیدادیم
- دسامبر 28, 2025
URL Slug (English):
if-we-started-again-things-we-would-not-do
اگر دوباره شروع میکردیم، این کارها را انجام نمیدادیم
گاهی زندگی مثل یک فیلم میشود که وسطش دکمه «ریوایند» ندارد. نه میشود صحنهها را پاک کرد، نه دیالوگها را عوض کرد. فقط میشود نشست، نگاه کرد و با خودمان گفت: «کاش اگر دوباره شروع میکردم، این کار را نمیکردم.»
این جمله، شاید یکی از انسانیترین جملههایی باشد که هرکدام از ما حداقل یکبار در دلمان گفتهایم. این مقاله دقیقاً درباره همین «کاشها»ست؛ نه برای حسرت خوردن، بلکه برای فهمیدن، سبکتر شدن و شاید عاقلانهتر ادامه دادن.
در این مطلب قرار نیست نصیحت خشک و رسمی بخوانی. اینجا مثل یک گفتوگوی دوستانه است؛ مثل نشستن با یک دوست قدیمی که تجربههایش را بیفیلتر برایت تعریف میکند. اگر دوباره شروع میکردیم، این کارها را انجام نمیدادیم… بیا با هم مرورشان کنیم.
شروع کردن بدون شناخت خودمان
اگر قرار بود دوباره از نقطه صفر شروع کنیم، اولین اشتباهمان این بود که بدون شناخت خودمان راه افتادیم. خیلی از ما مسیر زندگی را با نسخهای که دیگران برایمان پیچیده بودند شروع کردیم. رشته تحصیلی، شغل، سبک زندگی، حتی نوع فکر کردن.
ما قبل از اینکه بفهمیم واقعاً چه کسی هستیم، چه چیزی حالمان را خوب میکند و از چه چیزی متنفر هستیم، تصمیمهای بزرگ گرفتیم. انگار با کفش چند سایز بزرگتر از خودمان شروع به دویدن کردیم.
اعتماد بیجا به همه
اگر دوباره شروع میکردیم، به همه اعتماد نمیکردیم. اعتماد چیز زیبایی است، اما وقتی بیحسابوکتاب خرج شود، آدم را خالی میکند.
خیلی وقتها فکر کردیم هرکسی لبخند میزند، نیتش پاک است. هرکسی حرف قشنگ میزند، قابل اتکاست. اما واقعیت این است که همه ظرفیت اعتماد کامل را ندارند.
اعتماد باید مثل شیر آب باشد؛ کمکم باز شود، نه اینکه از همان اول تا ته بازش کنی.
نادیده گرفتن مرزهای شخصی
یکی از بزرگترین کارهایی که اگر دوباره شروع میکردیم انجام نمیدادیم، نادیده گرفتن مرزهای شخصیمان بود.
ما برای راضی نگه داشتن دیگران، بارها از خط قرمزهای خودمان عبور کردیم. «نه» نگفتیم چون میترسیدیم دوستداشتنی نباشیم.
اما حقیقت تلخ این است که وقتی خودت به خودت احترام نگذاری، دیگران هم یاد نمیگیرند چطور با تو رفتار کنند.
عجله برای رسیدن
اگر دوباره شروع میکردیم، اینقدر عجله نمیکردیم. عجله برای پولدار شدن، عجله برای موفق شدن، عجله برای ازدواج، عجله برای دیده شدن.
زندگی مسابقه دو صد متر نیست. بیشتر شبیه ماراتن است. کسی که از همان اول با تمام توان میدود، معمولاً وسط راه از نفس میافتد.
مقایسه کردن خودمان با دیگران
کاش اگر دوباره شروع میکردیم، کمتر خودمان را با دیگران مقایسه میکردیم.
مقایسه مثل سم آرام است. کمکم میریزد و اعتمادبهنفس را میکشد.
ما پشت صحنه زندگی خودمان را با ویترین زندگی دیگران مقایسه کردیم و انتظار داشتیم حالمان خوب بماند. انتظار عجیبی بود، نه؟
ماندن در رابطههای اشتباه
اگر دوباره شروع میکردیم، زودتر از رابطههایی که حالمان را بد میکرد بیرون میآمدیم.
چه رابطه عاطفی، چه دوستی، چه کاری. ما ماندیم چون عادت کرده بودیم، چون میترسیدیم تنها بمانیم، چون فکر میکردیم درست میشود.
اما بعضی چیزها درست نمیشوند؛ فقط وقت بیشتری از ما میگیرند.
نادیده گرفتن سلامت روان
یکی از مهمترین اشتباهها این بود که سلامت روان را جدی نگرفتیم.
خستگی روحی، اضطراب، افسردگی، فرسودگی… همه را نادیده گرفتیم و گفتیم «میگذرد».
اما بعضی چیزها اگر درمان نشوند، جمع میشوند. مثل زبالههایی که اگر هر روز بیرون نریزی، یک روز خانه را پر میکنند.
ترس از تغییر
اگر دوباره شروع میکردیم، کمتر از تغییر میترسیدیم.
ما در موقعیتهایی ماندیم که دوستشان نداشتیم فقط چون آشنا بودند.
تغییر ترسناک است، بله. اما ماندن در چیزی که دوستش نداری، ترسناکتر است.
گوش ندادن به صدای درون
چند بار دلت گفت «این راهش نیست» و تو بیخیال شدی؟
اگر دوباره شروع میکردیم، بیشتر به صدای درونمان گوش میدادیم.
این صدا همیشه بلند نیست، اما معمولاً راست میگوید.
فدا کردن خودمان برای دیگران
اگر دوباره شروع میکردیم، خودمان را اینقدر قربانی نمیکردیم.
کمک کردن خوب است، اما نه وقتی که خودت له میشوی.
ما فکر کردیم اگر همه را نجات بدهیم، قهرمانیم. اما آخرش دیدیم خودمان کسی را نداریم که نجاتمان بدهد.
به تعویق انداختن زندگی
یکی از دردناکترین کارها این بود که زندگی را گذاشتیم برای «بعداً».
بعداً وقتی پولدار شدم. بعداً وقتی لاغر شدم. بعداً وقتی شرایط بهتر شد.
اما بعداً خیلی وقتها هیچوقت نیامد.
نادیده گرفتن یادگیری و رشد
اگر دوباره شروع میکردیم، بیشتر روی یاد گرفتن سرمایهگذاری میکردیم.
نه فقط درس دانشگاه؛ مهارت زندگی، مهارت ارتباط، مهارت نه گفتن، مهارت دوست داشتن خودمان.
دانش، چیزی است که هیچکس نمیتواند از تو بگیرد.
انتظار تایید از همه
ما خیلی وقتها زندگیمان را طوری ساختیم که دیگران تاییدش کنند.
اگر دوباره شروع میکردیم، کمتر دنبال کف زدن بقیه میرفتیم.
چون آخرش این تویی که باید با انتخابهایت زندگی کنی، نه آنها.
نادیده گرفتن لذتهای کوچک
اگر دوباره شروع میکردیم، بیشتر از چیزهای کوچک لذت میبردیم.
یک فنجان چای داغ، یک مکالمه خوب، یک پیادهروی ساده.
ما آنقدر دنبال اتفاقهای بزرگ بودیم که خوشبختیهای کوچک را ندیدیم.
فکر کردن به اینکه همیشه وقت هست
یکی از بزرگترین دروغهایی که به خودمان گفتیم این بود که «وقت هست».
اگر دوباره شروع میکردیم، قدر زمان را بیشتر میدانستیم.
زمان برنمیگردد، حتی اگر هزار بار آرزو کنی.
نتیجهگیری
اگر دوباره شروع میکردیم، شاید خیلی از این کارها را انجام نمیدادیم. اما واقعیت این است که همین اشتباهها ما را به جایی رسانده که امروز هستیم.
این مقاله قرار نبود حسرت بسازد؛ قرار بود آگاهی بسازد.
اگر هنوز وسط راهی، اگر هنوز نفس میکشی و انتخاب داری، یعنی هنوز میشود بعضی چیزها را جور دیگری انجام داد.
شاید نتوانیم از اول شروع کنیم، اما همیشه میتوانیم از «الان» شروع کنیم. همینجا، همین لحظه.